این اصل عاشقی است به غیرش نیاز نیست
جز روضهی حسین مصیبت مجاز نیست
ساقی نشسته ایم کنار فرات تو
جامی بده که بی قدحت سینه ساز نیست
بی عشق تو گرفته دل و بسته کار ماست
بی اذن تو فضای حسینیه باز نیست
با مهر تربتی که به پیشانی من است
دیگر به مهر یا به جوازی نیاز نیست
این سنت قشنگ دیار حسینی است
بی مهر کربلای تو لطف نماز نیست
در شهر شعر واژه به واژه سروده ام
اسمی به حسن نام حسین تو ناز نیست
زیباست هر چه هست ولی در کنارتان
این نغمه ها بدون شما دل نواز نیست
ای درختی که تمام سال را گل میدهی
سیب سرخ عشق با شوق تناول میدهی
روز و شب با گردش چشمان پر مهر شماست
تا به روز و شام ما رنگ تعادل میدهی
شاعری دل سوخته از لطفتان فطرس شده است
که زمین تا آسمان بال تغزل میدهی
نام تو رمز عروج قلب ها تا عرش اوست
جبرئیل اشک را در دل تنزل میدهی
مدتی مجنون صفت این جا و آن جا گشته ام
یک پیاله عشق در جام تعقل میدهی؟
با امید پاکِ بودن میتوان در روضه ها
گفت:ای مولا به ما حال تحول میدهی؟
ما رها از فصل واهی شعاریم ای حسین!
راه! آیا راه بر اهل تمایل میدهی؟
مبدأ تاریخ دل ها تا محرم وضع شد
بر دل پر زخم هر ساله تحمل میدهی
منجی سبز زمین! فرزند وادی ظهور!
کی به دل ها مژدهی ختم تسلسل میدهی؟
بیت ها پایان پذیرد، عشق اما جاری است
هدیهی کرب و بلا با این توسل می دهی؟
یا حسین