جز کهکشانی، حجمی از افسوس لازم نیست
ظرفیتی کم، مثل اقیانوس لازم نیست
در کهف دل از بس که عمری غصه ها تازه است
ذکر جفای عهد دقیانوس لازم نیست
سرشار مضمون است در فرهنگ ما یک «آه»
پس واژه های عشق را قاموس لازم نیست
وقتی که فریاد بلیغش تا افق تابید
تبلیغ او با مسلک ناقوس لازم نیست
دردی که او بر جان گذارد درد خوش خیمی است
تنها طبیبم اوست، جالینوس لازم نیست
بگذار او ما را ببیند ما که خود کوریم
خورشید را آیینه یا فانوس لازم نیست
در حال تسبیحم میان صحن آیینه
جز آه دیگر ذکر یا قدوس لازم نیست